X
تبلیغات
رایتل

تولد دوباره من

من و خاطرات او
چهارشنبه 22 فروردین 1397

بیا با هم برویم ...

بیا با هم برویم زندگی را برقصانیم
به ساز خنده هایمان
من خوشی را دور گردنت میبندم
تو عشق را به گونه ام بچسبان
بیا دست روزگار را بگیریم
و بزنیم به دل جاده با هم بدویم و قرارمان باشد که تا انتهای مسیر بلند بگوییم "دوستت دارم"
صدای عشق و خنده هایمان در دل پیچ و خم جاده پر شود و روزگار بیاید دم گوشمان و بگوید: حواسم پرت خنده هایتان بود و دلم غنج رفت برای بوسیدن گونه هایتان
چه دلبرانه دل داده است به خنده هایمان
بیا دلدادگی را پهن کنیم همین گوشه‌ی زندگی
آتش روشن کنیم که مبادا عشق میان نگاهمان قندیل ببندد
برایت حال خوب دم می کنم
و تو برایم "ماندن" را بنواز
زندگی بی تاب عشقی است که بند نگاه ماست
بیا برویم...


" پریسا خان بیگی "



  

*** ان شاءالله فردا عازم سفر هستیم...سعی میکنم به موقع سر قرار همیشگیم حاضر بشم...ولی شاید بعضی مواقع نشه...مخصوصا که نمیخوام خونواده متوجه بشن که سرم زیادی توی گوشیمه...هنوز به آقای""" نگفتم که دارم به سفر میرم...من تمام سعی و تلاشمُ میکنم که دلخوری برای آقای""" بوجود نیاد...ولی بعضی اتفاقات دستِ من نیست...البته آقای""" خیلی مهربونن و شرایط منو درک میکنن...هر جا برم میدونم آقای""" همراهم هستن...و من هم همیشه به یادشون هستم...مخصوصا کنار ساحل و غروبِ دریا...

آقایی خوب و مهربونم این مدت که من نیستم مراقب خودتون باشین...منم زودی برمیگردم





نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)