X
تبلیغات
رایتل

تولد دوباره من

من و خاطرات او
پنج‌شنبه 2 فروردین 1397

کجایی ای تصویر دلخواه من ...

راه می روم ...راه می روم

این کوچه ...آن خیابان

نه به زمین نگاه می کنم و نه به جاذبه های شهری

چشمهایم خسته از این جاذبه ها

به دنبال تصویریست دل پسند

تصویری از جنس تو

به دنبال صدایی آشنا

از جنس تو

که بگویی سلام و جان بگیرم

آه که از این زندگی هیچ کاری ساخته نیست

چقدر برایش سخت است که تو را پیش چشمهای بی تاب من بیاورد

انگار با چشم باز نمی شود تو را دید

جایی آرام می نشینم و چشمهایم را می بندم

می بینی ؟ خیالت بیشتر از تو دوستم دارد

ساده می آید و می ایستد و نگاهم می کند و لبخند می زند . . .

خوب بلد است چطور بی قرارترم کند !

مثل خودت نجیب است . . .

خیالت خوب است اما کافی نیست

چشمهایم را باز می کنم و فریاد می زنم

 آه . . . کجایی ای تصویر دلخواه من ؟؟؟


" مریم اکبری "



  *** امروز روزه بودم...بعد از ظهرها نمیخوابم ولی ایندفعه خوابم گرفت...خواب خیلی قشنگی دیدم...خواب دیدم که من و خونواده در حرم امام حسین (ع) هستیم...ولی آقای""" هم همراهمون هستن...البته انگار فقط من متوجه حضورشون هستم...تا اینکه میخوایم عکس دسته جمعی بگیریم...منم سریع میرم جلوی آینه تا خودمو مرتب کنم...همونجا به ذهنم میرسه که برم کنار آقای""" بایستم...ولی به خودم میگم ما که نامحرمیم و درست نیست...تازه شاید بقیه هم متوجه بشن...همین که برمیگردم تا عکس بگیریم...میبینم که آقای""" رفتن و نیستن 
چه خواب خوبی بود...دلم خیلی برای حرم امام حسین (ع) تنگ شده بود...کاشکی همه روزهای لیله الرغائب بود و میشد روزه گرفت و منم از این خوابهای قشنگ میدیدم

دل به تو سجده می‌کند
 قبله اگر چه نیستی ...

" سعدی "

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.