X
تبلیغات
رایتل

تولد دوباره من

من و خاطرات او
دوشنبه 28 اسفند 1396

کتابِ عشق ...

کتاب عاشقی را آرام باز می کنم

و ورق می زنم صفحات دلدادگی را ،

داستان خسرو و شیرین . . .

افسانه ی لیلی و مجنون

روایت ویس و رامین ،

قصه ی فرهاد و منیژه ،

وامق و عذرا ، . . .

. . .

باز هم ورقی دیگر ،

و برگی دیگر ،

و کهن عشقی دیگر . . .

. . .

تو گویی لابلای هر برگ ،

با ظرافتی خاص . . .

دلی پیچیده شده ،

و چشمی نگران . . .

هنوز بر لب جاده عاشقی

به انتظار نشسته ،

یار را می جوید . . .

. . .

باز هم ورقی دیگر ،

و برگی دیگر ،

و کهن عشقی دیگر . . .

. . .

تو گویی لابلای هر برگ ،

با ظرافتی خاص . . .

دلی پیچیده شده ،

و چشمی نگران . . .

هنوز بر لب جاده عاشقی

به انتظار نشسته ،

یار را می جوید . . .

با عطر عشق ، 

جان که واله شد ، 

برگ برگ دفتر دل ، 

پر کشید از اینجا و رفت ...

... رفت و مرا با خود برد ، 

دورتر و فراتر از تمام عاشقان ، 

...به ابتدا ، به آغاز ... ، به ازل ... 

به عشق و آرام محض ...

به تو ! 

گویی من و تو را ، 

در دو انتهای ریسمان عاشقی ، 

به هم و در هم ، تنیده و بافته اند ...

شیرازه ی کتاب عشق منی تو ؛ 

از ازل ... تا ... به ابد ...



  *** نگران آقای""" هستم...چرا چند روزه نیستن...
شاید به خاطر مشغله ی کاری آخر سال باشه 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.