X
تبلیغات
رایتل

تولد دوباره من

من و خاطرات او
یکشنبه 20 اسفند 1396

خدایا تو رهایم نکن ...

خدایا تو رهایم نکن ! تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ! تو را بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم !
تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم بازگشتم ! تو را گرم دیدم و سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ! تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی ؟؟! نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی میان این دو گم شدم و هم خود را و هم تو را آزار میدهم شاید نتوانستم آنی باشم که تو خواستی اما هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی ...
گاهی حجم دنیای درونم از وجودت تهی میشود،آنوقت من می مانم و تنهایی و ترسهایم ، دردها , امیدهایم یک آرزوی دور از دسترس ، تنها نور وجود توست که دلم را آرام نگاه میدارد ، آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ” ! پس نورت را هرروز به دلم بتابان و دستم را رها نکن ...


  *** دیشب اتفاق بدی برام افتاد...البته اصل این اتفاق که خیلی خوبه...ولی برای من اتفاق خوبی نبود...دیشب آقای""" در وبشون به صورت رسمی اعلام کردن که متاهل هستن و چند وقتی هست که ازدواج کردن...اصلا باورم نمیشد...آخه در موردش تا حالا صحبت نکرده بودن...
دیشب اصلا حالم خوب نبود...ولی خب بالاخره باید یک روزی متوجه این جریان میشدم...
دیگه نمیتونم وارد وب آقای""" بشم...چون اصلا نمیتونم کامنتها رو بخونم...میترسم وارد تلگرام بشم...چشمم به عکس آقای""" بیفته...به زمان احتیاج دارم تا این موضوعُ فراموش کنم...حالم بهتر شد شاید بازم در موردش نوشتم...
خدایا خودت کمکم کن ...

برای تا ابد ماندن باید رفت ...

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.