X
تبلیغات
رایتل

تولد دوباره من

من و خاطرات او
یکشنبه 22 بهمن 1396

پیغمبرِ دل ...

باید تو را پنهـان کنم در بین اشعارم

باید کسی جز تــو نفهمد دوستت دارم

بایـد شبیــه نقشــه ی دزدان دریــایی

اسم تو را با رمز در صندوقچه بگذارم

لو می دهم اسم تو را در دفتر شعرم

باید تو را مخفی کنم از چشم خودکارم

لو میدهم راز تو را وقتی که در جمعی

بایــد از انجــام طــوافـت دسـت بـردارم

هر کس تو را دیده شده دردسری تازه

بیـرون که مـی آیی یقین دارم گرفتارم

بایـد همیشـه بهـترین دردسـرم باشـی

بایـد شبیـه غصـه هایم دمپــرم باشـی

باید بمیرانـی مــرا در اوج بی رحمـی

هـر روز اشغـالم کنی اسکنـدرم باشی

مـن پادشـاه هفـت شهـر عشق عطارم

وقتـی محبت می کنی تاج سـرم باشی

میباردامشب روی کاغذ اشک خودکارم

باید بخـوانی ســـر پناه دفتـرم باشی

اقرا به اسم خالـق چشمــــــــان زیبایت

اصلا نخوان ! چشمک بزن پیغمبرم باشی


" علی صفری "



  *** این چند روزِ مسافرت وقتمون خیلی پره...ولی مگه میشه به اینجا سر نزنم...

ساعت پروازمون هم تغییر کرده...فردا ساعت 3 بعد از ظهر پرواز داریم...

خدایا خودت کمکم کن دلتنگی این چند روزُ بتونم تحمل کنم...



برسان سلام ما را

به رفوگران هجران؛


که هنوز

پاره‌ی دل

دو سه بخیه کار دارد …


" شهریار "

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)