X
تبلیغات
رایتل

تولد دوباره من

من و خاطرات او
یکشنبه 15 بهمن 1396

و قسم به عشق ...

نمی دانم گفته بودم یا نه 

من دور مانده ام از این نسل

جایی کنارِ سماور و قوریِ قجریِ مادربزرگ

جایی کنارِ عصرهایِ شلوغِ نانوایی

جایی کنارِ بوی باران و خاک و اقاقی ها

من خاطره ای خاک خورده ام

در گنجه ی پدربزرگ

عکسی خط خورده ام

در آلبومِ رویِ طاقچه 

من به گنجشک ها در زمستان

امید می دهم

امیدِ بهار

و دوباره آواز خواندشان

من امید می دهم که اینجا کسی

می رقصد تمامِ بهار را

با سمفونیِ هماهنگشان

نمی دانم گفته بودم یا نه 

من برایِ شمعدانی ها هرروز

حافظ می خوانم

برایِ همسایه هرروز لبخند می برم

و حواسم هست که رهگذرِ پیر تنهاست

نمی دانم گفته بودم یا نه

من خاک خورده دوستت دارم

از آن دوست داشتن هایی که 

از دور پر از شوق است

از نزدیک پر از شرم

از آن دوست داشتن هایی که

بویِ ماندن می دهد

بویِ خواستن

بویِ تمیزِ عاشقی می دهد

از همان دوست داشتن هایِ خاک خورده ی رویایی

نمی دانم گفته بودم یا نه 

من دور مانده ام از امروز و فردایِ این امروزی ها

و هرروز

میانِ باورهایِ پاکِ دیروز

جایی که 

حرمت معنا داشت

باور مقدس بود

عشق حیا داشت

روز می گذارنم ...


" عادل دانتیسم "



  *** چه قدر این متن شبیه حال و روز من بود...واقعا من برای عشقهای امروزی ساخته نشدم...راز ماندگاری عشق...حرمت و حیا هست...
عشق قداست داره...
برای همه ی عاشقان عشق پاک و مقدس رو آرزو میکنم 
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)