X
تبلیغات
رایتل

تولد دوباره من

من و خاطرات او
شنبه 30 دی 1396

کمالِ همنشین ...

صُب ، زود سرکار ...

شب ، دیر خونه ...

یه روزی اصلا به علاقه فِکرم نمیکردیم

مَعمولی زندگیمونو میکردیم و

به این عشقای دوزاریِ کنونی

اعتقاد نداشتیم ...

دلبَر چیه ؟!

میخَندیدم اصلا به این

واژه های عاشقونه ...

میگم که یه روزی فارغ میزیستیم ...

آقا خُدا نصیب نکنه ،

از بین این همه پلنگ

یهو یه آهو ببینی ...

دیگه مگه میشه ساده زیست باشی ...

شب تا صُبحت میشه اون ...

حالا دیگه صُب ، زود توو فکرش ،

شَب تا دیر وقت توو رویاش ...

"چشم هایش شروع واقعه بود"

که میگن همینجاست ...

آقا چَشم ها بدجور میتونن آدمو گرفتار کنند ،

گرفتار شید ، میفَهمید چی میگم ...

حالا دیگه میشی اونی که

حتی مَضحکه شُدنتم برات اهمیّت نداره

از بارون بَدت میومد که خیس شی

حالا خُدا خُدا میکنی ،

بارون بیاد باهاش بزنی بیرون ...

اصلا دوس داری از عشقش

بِری توو در و دیوار ...

همه بفهمن ،

بفهمن اصلا ، مگه چیه ؟!

"عشق است و همین لذّت اظهار و دگر هیچ"

حالا من این حالِ عاشقیمو

به صدتا فارغ بودنم نمیفروشم ...

فقط اینکه حالا آرزو میکنم

همتون حالمو داشته باشید ؛

حال خوشگلیه

می ارزه ، به هَمچی می ارزه ...


" شاهین پورعلی اکبر "



  

*** امشب آخرین شبِ دی ماه هست...دو ماه بیشتر از سال باقی نمونده...سال 96 هم برای من پر از خاطره ست...همین امروز داشتم به خاطره های سالهای قبل فکر میکردم...چه قدر من امسال نسبت به سالهای قبل تغییر کردم...اصلا امسال یکجور دیگه شدم...نمیدونم آقای""" متوجه تغییر من شدن یا نه...با اون هوش و ذکاوتی که ایشون دارن...مطمئنم متوجه شدن...خب بالاخره آدما تغییر میکنن دیگه...ولی به نظرم آقای""" تغییر نکردن...مثل همیشه خوب و مهربون باقی موندن...ولی برعکس من که خیلی خیلی بهتر شدم...خب دیگه کمال همنشین در من اثر کرده...

چه همراه و همنشین خوبی دارم من...ان شاءالله نصیب همه بشه...

خدایا شکرت که همراه خوب و مهربونی رو نصیبم کردی...الهی به امید تو...

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.