X
تبلیغات
رایتل

تولد دوباره من

من و خاطرات او
دوشنبه 25 دی 1396

حضورِ تو ...

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهم
تو را با هرچه غیر از چشمِ خود، بیگانه می خواهم

کبوتر می شوم جَلدِ حریم پاک چشمانت
و از دست نگاهِ مهربانت، دانه می خواهم

دلم می ترسد از غربت، بیا و آشنایم شو
من و تو، حوضی و ایوان... هوای خانه می خواهم

تصور کن که ما هردو، همان عشاق مشهوریم
بگو لیلی...بگویم جان؟... کمی افسانه می خواهم ...

بیا آن وقت پیش من، کمی نزدیک تر بنشین
من از دار و ندار تو، فقط یک شانه می خواهم
...
ولش کن عقل و منطق را، جنون هم عالمی دارد
تو را هم مثلِ حالای خودم، دیوانه می خواهم ...


" سونیا نوری "


*** همین الان مهمان ها رفتن...ولی زن عمو جون تا فردا عصر پیشمون هستن...امشب خیلی خوش گذشت...خدایا شکرت که تونستم بعد از مدت ها دوستان قدیمی رو ببینم...



خیال در همه عالم برفت و بازآمد
که از حضور تو خوشتر ندید جایی

" سعدی "

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.